عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

205

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

از ظالمى بگريزد نه رواست كه بوى راه نمونى كند ، بل كه دروغ اينجا واجب است اگر خلاص مسلمانى در آنست ، و رسول ( ص ) خدا رخصت دادست بدروغ گفتن در سه جايگه : يكى در حرب كه عزم خويش با خصم راست نتوان گفتن ، ديگر در صلح دادن ميان دو كس ، سديگر كسى كه دو زن دارد ، با هر يكى گويد كه ترا دوستر دارم . و بزرگان دين چون حاجت افتادى بدروغ گفتن مصلحتى را ، تا توانستندى از دروغ پرهيز كردندى و سخن با معاريض گردانيدندى . چنان كه مطرف در نزديك اميرى شد ، امير گفت : چرا كمتر آيى بنزديك ما ؟ جواب داد كه تا از نزديك امير برفتم پهلو از زمين برنگرفته‌ام الّا آنچه خداى نيرو داده است . امير پنداشت كه او بيمار بوده است ، و آن سخن در نهاد خويش راست بود . و شعبى كنيزك خويش را گفت : اگر كسى مرا طلب كند تو دائره‌اى مىبركش ، و دست خويش بران نه و گوى كه درين جا نيست . و معاذ جبل ( رض ) عامل عمر بود چون از عمل باز آمد عيال او گفت : ما را چه آوردى ؟ معاذ گفت : نگهبانى با من بود چيزى نتوانستم آورد ، يعنى كه خداوند عزّ و جلّ با من بود . زن او پنداشت كه عمر بر وى مشرفى گماشته بود ، پس بخانهء عمر شد آن زن و عتاب كرد ، و گفت : معاذ امين رسول خدا ( ص ) بود و امين بو بكر . چونست كه تو با وى مشرفى فرستادى ؟ عمر معاذ ( رض ) را بخواند و از وى پرسيد كه اين زن چيست كه ميگويد . معاذ معلوم وى كرد آنچه كه گفته بود . آن گه عمر بخنديد و با وى نيكويى كرد . فَمَنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ - يعنى باضافة هذا التحريم الى اللَّه تعالى على ابراهيم فى التورية ، مِنْ بَعْدِ ذلِكَ - اى من بعد ظهور الحجّة بانّ التّحريم انّما كان من جهة يعقوب ، فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ . قوله : قُلْ صَدَقَ اللَّهُ - اى اعتقد و اخبر انّ ذلك من قول اللَّه و هو صادق . ميگويد : يا محمد ! اعتقاد كن و قوم را خبر ده كه اين بيان كه رفت از قول خداست ،